تبليغاتX
2قلوهای افسانه ای

 

این شعر که کاندیدای شعر برگزیده ی سال ۲۰۰۵ شده سروده ی یک بچه ی آفریقایی است و استدلال زیبا و شگفت انگیزی دارد :

وقتی به دنیا میام، سیاهم،
وقتی بزرگ میشم، سیاهم،
وقتی میرم زیر آفتاب، سیاهم،
وقتی می ترسم، سیاهم،
وقتی مریض میشم، سیاهم، وقتی می میرم، هنوزم سیاهم ...
و تو، آدم سفید،
وقتی به دنیا میای، صورتی ای،
وقتی بزرگ میشی، سفیدی،

وقتی میری زیر آفتاب، قرمزی،

وقتی سردت میشه، آبی ای،

وقتی می ترسی، زردی،
وقتی مریض میشی، سبزی،

و وقتی می میری،خاکستری ای ...

و تو به من میگی رنگین پوست؟؟؟!!!  

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 13:11  توسط eli | 
 

دخترک طبق معمول هر روز جلو کفاشی ایستاد و به کفش های قرمز رنگ داخل ویترین با حسرت نگاه

 کرد

بعد به بسته های چسب زخمی که در دست داشت خیره شد و یاد حرف پدرش افتاد:

اگر تا پایان ماه بتونی هر روز تموم چسب زخم هات رو بفروشی اخر ماه برات کفش های قرمز رو

می خرم

دخترک نگاهی به کفش ها انداخت و با خود گفت:

یعنی من بایدکنم که هر روز دست و پا و یا صورت ۱۰۰ نفر زخم بشه تا...

و بعد شانه هایش را بالا انداخت و راه افتاد و گفت:

نه اصلا کفش نمی خوام!!

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 22:44  توسط eli |