تبليغاتX
2قلوهای افسانه ای - کفش های قرمز
 

دخترک طبق معمول هر روز جلو کفاشی ایستاد و به کفش های قرمز رنگ داخل ویترین با حسرت نگاه

 کرد

بعد به بسته های چسب زخمی که در دست داشت خیره شد و یاد حرف پدرش افتاد:

اگر تا پایان ماه بتونی هر روز تموم چسب زخم هات رو بفروشی اخر ماه برات کفش های قرمز رو

می خرم

دخترک نگاهی به کفش ها انداخت و با خود گفت:

یعنی من بایدکنم که هر روز دست و پا و یا صورت ۱۰۰ نفر زخم بشه تا...

و بعد شانه هایش را بالا انداخت و راه افتاد و گفت:

نه اصلا کفش نمی خوام!!

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 22:44  توسط eli |