تبليغاتX
2قلوهای افسانه ای - رفتن همیشگی مادربزرگ

سلام عزیز جون خوبی؟ می دونی چند ساله که در حسرت گفتن این جملاتم؟؟!!

امروز بیش تر از هر روز به یادتم! می دونی چرا؟ اخه امروز 16 خرداده.

روزی که برای همیشه ما رو تنها گذاشتی و رفتی!!

اون روز نحسی که با رفتنت یه داغ همیشگی رو روی دلمون گذاشتی!

یادته عزیز...اون سال مثله همیشه به خاطر 15 خرداد چند روز تعطیل پشت سر هم قرار گرفته بود و

یه فرصت مناسب برای رفتن به سفر. هیچوقت فراموش نمی کنم!!با  مامان چمدونت رو بستیم

اما ای کاش هیچوقت این کار رو نمی کردیم!ای کاش نمی گذاشتیم بری سفر

درست روز اخر برگشتنتون از سفر یه دفعه اون قلب پاک و مهربونت ایست می کنه و..

و اون فاجعه اتفاق می افته فاجعه رفتن ناگهانی و همیشگی تو...!!

من 17 خرداد امتحان ریاضی داشتم.به همین خاطر نگذاشتن چیزی بفهمم.اما من که بچه نبودم!

یه چیزایی فهمیده بودم ولی اصلا توقع چنین چیزی رو نداشتم!! اخه...اخه فقط 73 روز

 از فوت ناگوار اقا جون می گذشت!!

اصلا فکرشو نمی کردیم به فاصله 73 روز2 تا پدربزرگ و مادربزرگ مهربون رواز دست بدیم

این بی رحمی بود!!بی انصافی بود!!!

عزیز دلم خیلیییییییییی براتون تنگ شدهتو رو خدا حداقل به خوابم بیاین.

برای من و حمید دعا کنین اخه امتحاناتمون نزدیکه.

الان که درد دلم باهات تموم شد صورتم از اشک خیسه و احساس سبکی می کنم

دیگه وقت ندارم.اخه تا چند ساعت دیگه مراسم ۵مین سالگردت شروع می شه.

 

دوستای م اگه ناراحتتون کردم منو ببخشین.

                            

                                           برای شادی روحش صلوات

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 12:18  توسط eli |